به شکستن استخوان دنده می ماند
از بیرون همه چیز
رو به راه است
امـــا
هر نفسی که می کشی
دردی ست که می کشی.
--------------------------------------------------
تو هم به من فکر میکنی؟
همان قدر که من به فکر تو ام!
چه سوالی!
خود به خود مرا
به وجد می آورد..
حتی فکر کردن به این خیالات حالِ روزم را خوش میکند
--------------------------------------------------------------
اخرین دوستت , دارم , چگونه است؟؟
شاید برای یکی شبیه سمی زهرالود که ذره ذره جانش را میگیرد..
برای ان دختر با موهای سه سانتی اش
همان غارتگری باشدکه حتی به موهای بلندش هم رحم نکرد...
وبرای من شاید همان پک های عمیق سیگارم باشد
که پشت دودهایش نیم رخ مردی شبیه گذاشته هایم را سایه
میزند...
----------------------------------------
خودت بگو
غرور دوست داشتنیت !
چقدر می ارزید ؟؟
که سرت را
از سایه ی چنین عشقی
محروم کردی ...
حالا برو
خودت را خوب بپوشان
و هیزم اجاقت را
دوبرابر کن !
شبهای سردی پیش رو داری
گرم کردنِ
قلب سنگی ات
کار دشواریست ....
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل رضوانی